تبليغاتX
گربه سگ - یادداشتهای گربه شماره 63

گربه سگ

می برم،می بازم

پنجاه و دو،هفتاد و پنج،یازده،سی و هفت،چهار

بسیت و شش،نود،هشتاد و پنج،لوبیا،دوازده

شصت و نه،هشت،پنجاه و شش،بیست و نه

پنج،هفتاد و هشت،چهل و دو،لوبیا،بیست و یک

و....

دکتر را گول زدم برایم قرص نوشت.

وای که آن یکی دکتر گفت تا شش ماه قرص نخور.

یک نگاه به خودم می اندازم یک نگاه به قرص ها.

بازی می کنم،بازی می کنم،با خودم بازی می کنم....

از خودم می برم،از خودم می بازم.

هجده،پنجاه و پنج،بیست و چهار،شصت و نه و....

قرص ها را نگاه می کنم.کتاب هزار صفحه ای را ورق می زنم.

کتاب هزار صفحه ای را ورق می زنم.قرص ها را نگاه می کنم.

حالم خوب است.می خواهم خوب بمانم.می شود خوب بمانم؟

بیست،لوبیا،هفتاد و چهار،و....

این قرص ها را بخور یک عمر راحت باش.

این قرص ها را بخور چاق شو،حالت تهوع بگیر

این قرص ها را بخور جراحی نشو

این قرص ها را بخور فلبیت بگیر.

چرا یادم رفت به دکتر بگویم چه مرگم بوده؟

چرا یادم رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این قرص ها را نمی خورم.

بازی می کنم ،از خودم می برم،از خودم می بازم.

پایان یادداشت شماره63

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:9  توسط پیشی جون  |