126
روزی که برگردم
همه چیز باید طعم توت فرنگی بدهد......
دلم برای خود صورتی ام تنگ شده!
روزی که برگردم
همه چیز باید طعم توت فرنگی بدهد......
دلم برای خود صورتی ام تنگ شده!
و اگر گريه بکنی يا اشک از پشت چشمت در ميايد يا اصلا اشک در نميايد
!...)بعد دوباره می گفتم تو احمقی چرا زودتر شر خودت را نمی کنی ؟
منتظر چه هستی ... هنوز چه توقعی داری ؟ مگر بغلی شراب توی پستوی
اطاقت نيست ؟... يک جرعه بنوش و دبروکه رفتی !.. احمق
...تو احمقی ... من با هوا حرف می زدم !..افکاريکه برايم ميامد بهم مربوط نبود
.آنچه که در تاريکی شبها گم شده است ، يک حرکت مافوق بشر مرگ بود
.ب و ف ک و ر
/توت فرنگی عزیز مان......
1387
/همین طور حرف زد و حرف زد و من فکر کردم دیگر هیچ مرگی دلخراش نیست.
7026
/گربه های قشنگ؛گربه های ملوس؛ گربه های ناز؛گربه های صورتی......
1388
/من هم دچار توهم شده ام.همه اینها توهم است این لبخند ها این اعداد.فقط این پروانه
که پوست تنش مثل ماهی می ماند حقیقت دارد.
7023
اینجا که می آیم دلتنگ می شوم
از این نوشته های یک خطی مبهم
از این آرشیو نیمه کاره که باید از آذر 86باشد
وبلاگ عزیزم شاید از نو نوشتمت.
یک جور دیگر......
یک جور بهتر.
