132
من دیگر نیستم.
دیگر هیچ چیز صورتی نیست.
کاش نمی آمدند این روزها،این شبها،این ثانیه ها.....که نبودنت نه عادت می شود نه فراموش می شوی.چرا می گذاری این قدر دلتنگت شوم؟
با من حرف نمی زنی.مثل همه شبهایی که توی خوابهایم با من حرف نمی زنی.و این دلتنگیها از حد می گذرند.....تو دیگر نیستی....مهربانی هایت دیگر
نیست....بوسه هایت دیگر نیست.....اینهمه نبودن را نمی خواهم.فقط ترا....فقط ترا....فقط ترا می خواهم.
هزار دلیل ناگفته هم برای رفتن داشته باشی من فقط یک دلیل برای ماندن دارم.دلیلی که ایمان دارم اشتباه نیست.
همیشه از این روزها می ترسیدم.روزهایی که دوباره بروی.هنوز رفتنت را باور ندارم.جای خالیت با هیچ چیز جز خودت پر نمی شود.
حالم بدتر از آنی است که بتوانم برایت بگویم.که بعد از رفتنت یک لحظه هم شاد نبودم.و اشک هایی که تمامی ندارند.....به من نگو که بازنمی گردی.
نگو که این طور بهتر است.برای من بهتر نیست.برای تو هم نیست.دلتنگت هستم....دلتنگت هستم مهربان دوست داشتنی ام......
هر چند دیر پیدایت کردم.ولی مهم این است که پیدایت کردم.مهم این است که مثل آرزوهایت هستم، که مثل آرزوهایم هستی.....
یه روزی یا این از دست من خسته می شه یا من از این خسته می شم.
رگ کوچولوی آبی!
کیپ رخا تسا
دعب زا نا نم منامیم و نوسفا کی دنخبل
و هشیدنا کی ایور
ییایور زا وت!
هب دننام یشتا هک ینشور دشخبیم و هاگ رتسکاخ دنکیم.
یزاورپ هک هب جوا دربیم و رب نیمز دبوکیم.
ییایور هک تیعقاو دوشیم و بارس ددرگیم.
نیا کیپ رخا تسا.
ساحل استوایی دور....
5 قدم خرگوشی تا من صورتی
روزی که برگردم
همه چیز باید طعم توت فرنگی بدهد......
دلم برای خود صورتی ام تنگ شده!
و اگر گريه بکنی يا اشک از پشت چشمت در ميايد يا اصلا اشک در نميايد
!...)بعد دوباره می گفتم تو احمقی چرا زودتر شر خودت را نمی کنی ؟
منتظر چه هستی ... هنوز چه توقعی داری ؟ مگر بغلی شراب توی پستوی
اطاقت نيست ؟... يک جرعه بنوش و دبروکه رفتی !.. احمق
...تو احمقی ... من با هوا حرف می زدم !..افکاريکه برايم ميامد بهم مربوط نبود
.آنچه که در تاريکی شبها گم شده است ، يک حرکت مافوق بشر مرگ بود
.ب و ف ک و ر