تبليغاتX
کسی مثل آرزوهایم

کسی مثل آرزوهایم

132

 

من دیگر نیستم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 19:42  توسط پیشی صورتی  | 

131

 

دیگر هیچ چیز صورتی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:57  توسط پیشی صورتی  | 

کاش نمی آمدند این روزها،این شبها،این ثانیه ها.....که نبودنت نه عادت می شود نه فراموش می شوی.چرا می گذاری این قدر دلتنگت شوم؟

با من حرف نمی زنی.مثل همه شبهایی که توی خوابهایم با من حرف نمی زنی.و این دلتنگیها از حد می گذرند.....تو دیگر نیستی....مهربانی هایت دیگر

نیست....بوسه هایت دیگر نیست.....اینهمه نبودن را نمی خواهم.فقط ترا....فقط ترا....فقط ترا می خواهم.

هزار دلیل ناگفته هم برای رفتن داشته باشی من فقط یک دلیل برای ماندن دارم.دلیلی که ایمان دارم اشتباه نیست.

همیشه از این روزها می ترسیدم.روزهایی که دوباره بروی.هنوز رفتنت را باور ندارم.جای خالیت با هیچ چیز جز خودت پر نمی شود.

حالم بدتر از آنی است که بتوانم برایت بگویم.که بعد از رفتنت یک لحظه هم شاد نبودم.و اشک هایی که تمامی ندارند.....به من نگو که بازنمی گردی.

نگو که این طور بهتر است.برای من بهتر نیست.برای تو هم نیست.دلتنگت هستم....دلتنگت هستم مهربان دوست داشتنی ام......

هر چند دیر پیدایت کردم.ولی مهم این است که پیدایت کردم.مهم این است که مثل آرزوهایت هستم، که مثل آرزوهایم هستی.....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 11:31  توسط پیشی صورتی 

130

یه روزی یا این از دست من خسته می شه یا من از این خسته می شم.

رگ کوچولوی آبی!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:32  توسط پیشی صورتی  | 

129

کیپ رخا تسا

دعب زا نا نم منامیم و نوسفا کی دنخبل

و هشیدنا کی ایور

ییایور زا وت!

هب دننام یشتا هک ینشور دشخبیم و هاگ رتسکاخ دنکیم.

یزاورپ هک هب جوا دربیم و رب نیمز دبوکیم.

ییایور هک تیعقاو دوشیم و بارس ددرگیم.

نیا کیپ رخا تسا.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:21  توسط پیشی صورتی 

128

 

ساحل استوایی دور....

5 قدم خرگوشی تا من صورتی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:59  توسط پیشی صورتی  | 

127

 

زنده موندم برمی گردم....

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 20:16  توسط پیشی صورتی  | 

126

روزی که برگردم

همه چیز باید طعم توت فرنگی بدهد......

دلم برای خود صورتی ام تنگ شده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:42  توسط پیشی صورتی  | 

125

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:32  توسط پیشی صورتی  | 

124

.( درد تو آنقدر عميق است که ته چشم گير کرده ....

و اگر گريه بکنی يا اشک از پشت چشمت در ميايد يا اصلا اشک در نميايد !...)

بعد دوباره می گفتم تو احمقی چرا زودتر شر خودت را نمی کنی ؟

منتظر چه هستی ... هنوز چه توقعی داری ؟ مگر بغلی شراب توی پستوی

اطاقت نيست ؟... يک جرعه بنوش و دبروکه رفتی !.. احمق ...

تو احمقی ... من با هوا حرف می زدم !..افکاريکه برايم ميامد بهم مربوط نبود .

آنچه که در تاريکی شبها گم شده است ، يک حرکت مافوق بشر مرگ بود .

ب و ف ک و ر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:26  توسط پیشی صورتی